نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





post

ﻗﺒﻼ، ..
ﺩﺭ ﻗﺼﻪ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
"ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ"
ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺴﺨﯿﺮ ﻗﻠﺐ ﯾﺎﺭ
ﺍﻣﺎ، ..
ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ،ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ!
"ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ"
ﺳﻼﺣﯽ ﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ
ﻣﺎﻧﻨﺪ،ﺗﻔﻨﮓ، ﺩﺍﺭ ﯾﺎ ﻗﺮﺹ ﺳﯿﺎﻧﻮﺭ، ..
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﮐﺎﻓﻪ ﯼ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ
ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﻭ ﺣﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﭼﻨﺪ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ" ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﭼﺎﯼ

 


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:41 | ارسال نظر(0) |







post

رفت...

به سلامت...

من خدا نیستم بگویم:

صد بار اگر توبه شکستی باز ای...

انکه رفت به حرمت انچه برد

حق بازگشت ندارد...


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:40 | ارسال نظر(0) |







post

بر تمام قبر های این شهر
بوسه بزن
شاید به یاد بیاوری
کجا مرا جا گذاشتی...
من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام
صدای کلاغها را می شنوی؟
دارند برایم فاتحه می خوانند
...!!!


[+] نوشته شده توسط mahkum در 15:11 | ارسال نظر(0) |







post

 


نگـــــــران نباش،

حــــال مـــن خـــــــوب اســت بــزرگ شـــده ام …

دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم

آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست ”

آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای ” نبــودنـت ” تنگ نشــــود…

راســــــتی، بهتــــــــــر از قبل دروغ می گویــــم…

” حــــال مـــن خـــــــوب اســت” … خــــــوبِ خــــوب…


[+] نوشته شده توسط mahkum در 15:11 | ارسال نظر(0) |







post


اگرهیچ کس نیست ...

 

هرگاه دل کسی رو میشکنی...

صدای شکستنش را به خاطر بسپار...

تاهنگامی که دلت را شکستند...

روبه آسمان فریاد نزنی...

خدایا!به کدامین گناه؟؟!!...


[+] نوشته شده توسط mahkum در 15:09 | ارسال نظر(0) |







post

میگن پُشت سر مسافر آب بریزی برمیگرده

اشــک که از آب زلال تره

پس چرا مسافر من برنمی گرده


[+] نوشته شده توسط mahkum در 12:38 | ارسال نظر(0) |







post

 

سلامتی اون کسی که داشت میرفت

 

 

گفتم نـرو نمیتونی فراموشم کنی

 

 

برگشــت نـگــام کرد

 

گفتم دیدی نمیتونی …

گفـت: ببخشید شمـــا ؟


[+] نوشته شده توسط mahkum در 12:33 | ارسال نظر(0) |







post

تقدیم به نفسمa


[+] نوشته شده توسط mahkum در 17:06 | ارسال نظر(0) |







post

بهش گفتم دوستت دارم...باور نکرد...

گفتم تنهام نذار...تنهام گذاشت...

یه روز اومد پیشم...برام گل اورد....

گریه کرد وگفت:پشیمونم....

گفت:دوستت دارم.....

میخواستم بغلش کنم...

بگم بخشیدمت....اما...

اون رفت و خیسی اشکاشو رو سنگ قبرم جا گذاشت....


بهش گفتم دوستت دارم...باور نکرد...

گفتم تنهام نذار...تنهام گذاشت...

یه روز اومد پیشم...برام گل اورد....

گریه کرد وگفت:پشیمونم....

گفت:دوستت دارم.....

میخواستم بغلش کنم...

بگم بخشیدمت....اما...

اون رفت و خیسی اشکاشو رو سنگ قبرم جا گذاشت....



[+] نوشته شده توسط mahkum در 17:04 | ارسال نظر(0) |







post

به خدا گفتم:

تو که میدونستی میخواد تنهام بذاره....

پس چرا گذاشتی بیاد تو زندگیم...؟!

گفت:

اخه اونجوری که اون میگفت دوست داره...

منم باورم شد...!!

 


[+] نوشته شده توسط mahkum در 17:00 | ارسال نظر(0) |



صفحه قبل1...109110111112113...164صفحه بعد

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید