<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://mahkum.loxblog.com</title>
<link>https://mahkum.loxblog.com</link>
<description>محکوم</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mahkum.loxblog.com/post-1371</link>
<guid>https://mahkum.loxblog.com/post-1371</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 16:43:57 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mahkum.loxblog.com/post-1370</link>
<guid>https://mahkum.loxblog.com/post-1370</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 16:43:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mahkum.loxblog.com/post-1369</link>
<guid>https://mahkum.loxblog.com/post-1369</guid>

<description><![CDATA[

خواستم گلــــــــــــــــه کنم از نامهـــــــــــــــــربانــــــی هایت . . .

 امــــــــــــــــــــــــّـــــــــــــا . . .

 خوب کـــــــــه فکـــــــــــــر میکنم . . .

 مـــــــــــــــن بی مقدمه عاشق تـــــــــــو شدم . . .


 تقصیـــــــــر تــــو نیست . . . اشتبـــــــاه مَـــــن است . . .!

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 16:43:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mahkum.loxblog.com/post-1368</link>
<guid>https://mahkum.loxblog.com/post-1368</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 16:43:54 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mahkum.loxblog.com/post-1367</link>
<guid>https://mahkum.loxblog.com/post-1367</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 16:43:53 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mahkum.loxblog.com/post-1366</link>
<guid>https://mahkum.loxblog.com/post-1366</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 16:43:52 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mahkum.loxblog.com/post-1365</link>
<guid>https://mahkum.loxblog.com/post-1365</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 16:43:51 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mahkum.loxblog.com/post-1364</link>
<guid>https://mahkum.loxblog.com/post-1364</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 16:43:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mahkum.loxblog.com/post-1363</link>
<guid>https://mahkum.loxblog.com/post-1363</guid>

<description><![CDATA[

دوستی میگفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم بعضی از اساتید عادت به حضور و  غیاب داشتند. عده ای هم برای محکم کاری دوبار اینکار را انجام  میدادندابتدا و انتهای کلاس
که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم رشته ای داشت که شیفته  یکی از دختران هم دوره اش بود . هروقت این خانم سرکلاس حاضر بود حتی اگر  نصف کلاس
هم غایب بودند جناب مجنون میگفت:&lt;استاد همه حاضرند&gt; و بالعکس .  اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس میگفت:&lt;استاد امروز همه غایبند  هیچکس نیامده!&gt;
در اواخر دوران تحصیل باهم ازدواج کردند و دورادور میشنید که بسیار خوب و  خوش هستند. تااینکه چند روز پیش خبردار شد که اگهی ترحیم بانو را با این  مضمون چاپ کرده است:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&lt;هیچکس زنده نیست... همه مرده اند.&gt;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 16:43:49 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mahkum.loxblog.com/post-1362</link>
<guid>https://mahkum.loxblog.com/post-1362</guid>

<description><![CDATA[

ایک شرکت موفق در زمینه تولید محصولات ارایشی طی یک اعلان عمومی در یک شهر بزرگ از مردم درخواست کرد تا نامه ای مختصر درباره
زیباترین زنی که میشناسند همراه با عکس ان زن برای انها بفرستند... در عرض چند هفته هزاران نامه به شرکت ارسال شد.
در بین همه نامه های دریافتی نامه یک پسر جوان توجه کارکنان را جلب کرد و فورا ان را به دست رییس شرکت رساندند.ان پسر در نامه اش
نوشته بود خانواده انها از هم پاشیده شده و در محله ای فقیر نشین زندگی میکنند.با تصحیح برخی کلمات خلاصه نامه او به شرح زیر است:
&lt;زن زیبایی یک خیابان پایین تر از ما زندگی میکند. من هرروز او را  ملاقات میکنم. او به من این احساس را میدهد که من مهمترین پسر دنیا
هستم. ما با هم شطرنج بازی میکنیم و او به مشکلات من توجه دارد. او مرا درک میکند و وقتی او را ترک میکنم همیشه با صدای بلندی
میگوید که به وجود من افتخار میکند&gt; ان پسر نامه اش را با این مطلب  خاتمه داده بود :&lt;این عکس نشان میدهد که او زیباترین زن دنیاست.
امیدوارم همسری به این زیبایی داشته باشم.&gt;
رییس شرکت در حالیکه تحت تاثیر این نامه قرار گرفته بود خواست که عکس این زن را ببیند. منشی عکس زنی متبسم و بدون دندان را به
دست او داد که سنی از او گذشته بود. موهای خاکستری اش را دم اسبی کرده و چین و چروک صورتش درخطوط چین و چروک های چشمانش
محو شده بود. رییس شرکت با تبسم گفت:&lt; ما نمیتوانیم از این خانم برای تبلیغ استفاده کنیم. او به دنیا نشان میدهد که محصولات ما 
ارتباطی با زیبایی ندارند.&gt;
&nbsp;&lt;&nbsp;انسان واقعی کسی است که بیشتر از انچه از جهان میگیرد به ان می افزاید &gt;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 16:43:48 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

