post

بهش گفتم دوستت دارم...باور نکرد...

گفتم تنهام نذار...تنهام گذاشت...

یه روز اومد پیشم...برام گل اورد....

گریه کرد وگفت:پشیمونم....

گفت:دوستت دارم.....

میخواستم بغلش کنم...

بگم بخشیدمت....اما...

اون رفت و خیسی اشکاشو رو سنگ قبرم جا گذاشت....


بهش گفتم دوستت دارم...باور نکرد...

گفتم تنهام نذار...تنهام گذاشت...

یه روز اومد پیشم...برام گل اورد....

گریه کرد وگفت:پشیمونم....

گفت:دوستت دارم.....

میخواستم بغلش کنم...

بگم بخشیدمت....اما...

اون رفت و خیسی اشکاشو رو سنگ قبرم جا گذاشت....




برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 15 مرداد 1393 ] [ 17:04 ] [ mahkum ] [ ارسال نظر(0) ]