post

تشنه

پسر گرسنه اش میشود.شتابان به طرف یخچال میرود

در یخچال را باز میکند...

عرق شرم بر پیشانی پدر مینشیند.پسرک این را میداند.

دست میبرد و بطری آب را برمیدارد..

کمی آب در لیوان میریزد...صدایش را بلند میکند:"آااااااه چقــد تشنه بوودم"

...

پدر این را میداند پسر کوچولواش چقدر بزرگ شده است

 


برچسب‌ها:
[ جمعه 03 بهمن 1393 ] [ 18:05 ] [ mahkum ] [ ارسال نظر(1) ]