post

میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما دل افسرده و ویرانه خویش

میبرم تا که در ان نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه

میبرم تا زتو دورش سازم زتو ای جلوه امید محال

میبرم زنده به گورش سازم تا دگر پر نکشد بهر وصال

ناله میلرزد و میرقصد اشک اه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گناه

بهتر است اینکه بپرهیزم من به خدا غنچه شادی بودم دست عشق امد و از شاخم چید

شعله اه شدم صد افسوس که لبم باز به ان لب نرسید

(شهر اشوب)



برچسب‌ها:
[ جمعه 13 تیر 1393 ] [ 23:26 ] [ mahkum ] [ ارسال نظر(0) ]