post

آپلود عکس

 

دخترك گل فروش شيشه تمام ماشين ها رو زده بود.... اما هيچي گيرش


نيامده بود ، الا نگاه هاي تحقير آميز.... نگاش  به اونور خيابون افتاد


خانمي كه انور خيابون ايستاده بود رو ديد  راننده ها هي ميگفتن : خانم چند؟؟


دخترك توي دلش گفت: اخه اون خانم گل هم نميفروشه!!!


از اون روز همش منتظر اينه كه بزرگ بشه



برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 18 تیر 1393 ] [ 13:23 ] [ mahkum ] [ ارسال نظر(3) ]