post

پرسید که چرا دیر کرده است ؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟

 

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است !

شاید چند دقیقه ای دیر کرده است...

گفتم امروز هوا سرده بوده ، شاید موعود قرار تغییر کرده است !

خندید به سادگی ام و گفت : احساسِ پاک تو را زنجیر کرده است 

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی...

گفت : خوابی ! سالهاست که دیر کرده است...

در آیینه به خود نگام میکنم ... آه عشقِ تو ، عجب مرا پیر کرده است !

راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است...



برچسب‌ها:
[ دوشنبه 31 فروردین 1394 ] [ 11:30 ] [ mahkum ] [ ارسال نظر(0) ]