نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





post

میگن شب اول قبر خدا می پرسه :

وقتی همسایه ات گرسنه بود تو کجا بودی!؟

وقتی دوستت کفش نداشت تو کجا بودی و خلاصه از این سوالا...

 

ولی من

میخوام سرمو بندازم پایین با خجالت بگم:

خدا جونم خودت کجا بودی !؟

بهش بگم وقتی کمر این همه جوون زیر این مشکلات خم شد تو کجا بودی!؟

وقتی هزارتا دختر به خاطر گشنگی و مریضیه خانوادشون فاحشه شدن تو کجا بودی!؟

اونروزی که با زندگی و آیندمون بازی کردن تو کجا بودی؟

وقتی خیانت عشقمو دیدم زجه زدم تو کجا بودی!؟

وقتی شبا بابام از خستگی نا نداشت تو کجا بودی؟

وقتی حاجیات مکه و کربلا رو بارها و بارها زیارت و سیاحت می کردن ولی کودکان زیادی از گرسنگی جان میدادن تو کجا بودی؟

خدایاااا...

توی این دنیا خیلی عذاب کشیدیم

شب اول قبرمون به حرمت این همه عذابی که کشیدیم و هیچی نگفتیم ...

خواهشا سکوت کن..!!

مثل روزایی که باید تو دهن خیلیا میزدی اما سکوت کردی...


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:19 | ارسال نظر(0) |







post

گفتم:میری؟

گفت:آره

گفتم:منم بیام؟

گفت:جایی که من میرم جای 2نفره نه 3نفر

گفتم:برمیگردی؟

فقط خندید...

اشک توی چشام جمع شد . . . سرمو انداختم پایین

دستشو گذاشت زیرچونم و سرمو آورد بالا

گفت:میری؟

گفتم:آره

گفت:منم بیام؟

گفتم:جایی که من میرم جای 1نفره نه 2نفر

گفت:برمیگردی؟

گفتم:جایی که میرم راه برگشتی نداره.

.

.

.

من رفتم . . . اونم رفت

ولی

اون مدت هاست برگشته

و

با اشک چشماش خاک مزارمو شستشو میده


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:18 | ارسال نظر(0) |







post

عکس نوشته های قشنگ عاشقانه


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:16 | ارسال نظر(0) |







post

بدرقه اش کن رفیق

شاید بادیگری خوش تر باشد

مگر خوشحالیش آرزویت نبود؟؟!!...


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:16 | ارسال نظر(0) |







post

بدرقه اش کن رفیق

شاید بادیگری خوش تر باشد

مگر خوشحالیش آرزویت نبود؟؟!!...


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:16 | ارسال نظر(0) |







post


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:14 | ارسال نظر(0) |







post


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:12 | ارسال نظر(0) |







post

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد

و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود،رفت

همه ی خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد

پول های خرد راکه هنوز با تکه های قلک قاطی بود..

در جیبش ریخت و باسرعت از خانه خارج شد

وارد مغازه ای شد.با ذوق گفت:

"آقا ببخشید!یه کمربند میخواستم.آخه...آخه فردا تولد پدرمه"

مغازه دار:

"به به....مبارک باشه..چجوری باشه؟چرم یا معمولی،مشکی یا قهوه ای"

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت و گفت:

"فرقی نمیکنه...فقط......فقط دردش کم باشه.."


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:12 | ارسال نظر(0) |







post

اس ام اس


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:11 | ارسال نظر(0) |







post

من درد میکشم

اما تو چشمانت را ببند

سخت است بدانم میبینی

و

بیخیالی


[+] نوشته شده توسط mahkum در 18:08 | ارسال نظر(0) |



صفحه قبل1...7071727374...164صفحه بعد

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید