نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





post

خدایاهمه ی زندگیمومیدم

فقط شب اول قبر

قبل ازاینکه توسوال کنی

من بپرسم چرااا؟؟؟


[+] نوشته شده توسط mahkum در 15:27 | ارسال نظر(0) |







post

بعضی وقتا سکوت میکنی


چون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرفی بزنی…


بعضی وقتا سکوت میکنی


چون واقعا” حرفی واسه گفتن نداری…


گاه سکوت یه اعتراض …


گاهی هم انتظار…


اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که


هیچ کلمه ای نمیتونه


غمی که تو وجودت داری توصیف کنه!



[+] نوشته شده توسط mahkum در 00:15 | ارسال نظر(1) |







post

ور من اگـــر بشــکنـــد . . .

من غـــــرورم را به راحتی به دســـت نیاورده ام


که هر وقـــت دلــــت خواست خردش کنی...!!


غــــــــــــــــــرور من اگــــــــر بشــــــــــــکنــــــد


با تیکه هایش شاهرگ زندگی تورا نیز خواهد زد


[+] نوشته شده توسط mahkum در 00:14 | ارسال نظر(0) |







post

روزگار با ما خوب تا نکرد ، ما را خوب “تا” کرد …


[+] نوشته شده توسط mahkum در 00:03 | ارسال نظر(0) |







post

ای دل از خواهش بی جای تو بیچاره شدم

دارم از بغض میترکم
بد جور منتظر آغوشتم خــــدا....

خـــــدااااااااااااااااااااااااا


[+] نوشته شده توسط mahkum در 00:02 | ارسال نظر(0) |







post

گاه دلتنـــــــگ می شوم

دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها را

و صدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را نا امید کردم

و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم


[+] نوشته شده توسط mahkum در 00:01 | ارسال نظر(0) |







post

احساس سوختن به تماشا نمی شود

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم . . .


[+] نوشته شده توسط mahkum در 00:00 | ارسال نظر(0) |







post

کارم از یکی بود و یکی نبود گذشت،

من در اوج قصه گم شده ام….!

این روزها بُرد با کسی ست که بی رحم باشد...

از دلتــــ که مایه بگذاری ســوخـــــته ای...


[+] نوشته شده توسط mahkum در 23:59 | ارسال نظر(0) |







post

گاهی لازمه آدما

چند وقت کرکره خودشون رو بکشن پایین

یه پارچه سیاه بزنن در مغازه و بنویسن:

کسی نمرده...

فقط دلم گرفته...


[+] نوشته شده توسط mahkum در 23:58 | ارسال نظر(0) |







post

یه وقتایی،
یه حرفایی،
چنان آتیشت میزنه
که دوست داری فریاد بزنی،
ولی نمیتونی!
دوست داری اشک بریزی،
ولی نمیتونی!
حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه!
تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه،
به این میگن
“درد بی درمون”


[+] نوشته شده توسط mahkum در 23:58 | ارسال نظر(0) |



صفحه قبل1...131132133134135...164صفحه بعد

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید